درمورد نامه6نهج البلاغه که آوردید این نکته قابل ذکر است از فحوای نامه پیداست که علی ع در مقام استدلال با معاویه از منطق مقبول طرف استفاده می کند نه عقیده خویش؛معاویه به ظاهر 3 خیفه قبلی را دارد اما با علی ع به علت اینکه آن حضرت نمی تواند چنان شخصی را در دستگاه حکومتی اش تحمل کند و می خواهد وی را عزل کند مخالفت می کند امام ع می فرماید :که اگر چنان است که روش تعیین 3 خلیفه قبلی(شوری و وحدت نظر مهاجرین وانصار) مقبول تو می باشد من هم با چنین روشی خلیفه شدم پس باید مطیع امر من باشی ؛چنان که ملاحظه می شود علی ع به منطق مقبول معاویه استدلال می کند ؛نه اظهار عقیده خویش؛
اما عقیده علی ع در مورد خلافت و جانشینی پیامبر در خطبه های(1-2-3-93-97-120-144) به تشریح بیان شده است
( متن خطبه های موردنظر :
وَخَلَّفَ فِيکُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبيَاءُ في أُمَمِها، إذْ لَم يَتْرُکُوهُمْ هَمَلاً، بِغَيْر طَريقٍ واضِحٍ، ولاَعَلَمٍ قَائِمٍ.
محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد که ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نکرده است ، بىآنکه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانهاى صريح و آشکار براى هدايتشان قرار داده باشد .
ازخطبه-1
يعني آل النبي عليه صلوة والسلام
هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ، وَلَجَأُ أَمْرِهِ، وَعَيْبَةُ عِلْمِهِ، وَمَوْئِلُ حُکْمِهِ، وَکُهُوفُ کُتُبِهِ، وَجِبَالُ دِينِه، بِهِمْ أَقَامَ انْحِناءَ ظَهْرِهِ، وَأذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ.
[ در وصف آل محمد ( ص ) ] آل محمد امينان اسرار خداوندند و پناهگاه اوامر او و معدن علم او و مرجع حکمت او و خزانه کتابهاى او و قلههاى رفيع دين او . قامت خميده دين به پايمردى آنان راستى گرفت ، و لرزش اندامهايش به نيروى ايشان آرامش يافت .
ازخطبه-2
وَلاَ يَزَالُ بَلاَؤُهُمْ حَتَّي لاَ يَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلاَّ مثل انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَالصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْکُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشَيَّةً، وَقِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُديً، وَلاَ عَلَمٌ يُرَي. نَحْنُ أَهْلَ الْبِيْتِ مِنْهَا بنجاة، وَلَسْنَا فِيهَا بِدُعَاة، ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللهُ عَنْکُمْ کَتَفْرِيجِ الاَْدِيمِ
فتنههاي بنياميه پياپي با چهرهاي زشت و ترسآور، و ظلمتي با تاريکي عصر جاهليت، بر شما فرود ميآيد، نه نور هدايتي در آن پيدا، و نه پرچم نجاتي در آن روزگاران به چشم ميخورد. سرانجام تلخ و دردناک بنياميه ما اهل بيت پيامبر (ع) از آن فتنهها در امانيم و مردم را بدان نميخوانيم، سپس خدا فتنههاي بنياميه را براندازد، و از شما جدا سازد مانند جدا شدن پوست از گوشت، که با دست قصابي انجام پذيرد،
ازخطبه-93
انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَاتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُديً، وَلَنْ يُعِيدُوکُمْ فِي رَدًي، فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَإِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا، وَلاَ تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَلاَ تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا.
مردم به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، از آن سو که گام برميدارند برويد، قدم جاي قدمشان بگذاريد، آنها شما را هرگز از راه هدايت بيرون نميبرند، و به پستي و هلاکت باز نميگردانند، اگر سکوت کردند سکوت کنيد، و اگر قيام کردند قيام کنيد، از آنها پيشي نگيريد که گمراه ميشويد، و از آنان عقب نمانيد که نابود ميگرديد.
ازخطبه- 97
ومن کلام له عليه السلام
يذکر فضله ويعظ الناس
تَاللهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاَتِ، وَإِتْمَامَ الْعِدَاتِ، وَتَمَامَ الْکَلِمَاتَ. وَعِنْدَنَا ـ أَهْلَ الْبَيْتِ ـ أَبْوَابُ الْحُکْمِ وَضِيَاءُ الْأَمْرِ. أَلاَ وَإِنَّ شَرَائِعَ الدِّينِ وَاحِدَةٌ، وَسُبُلَهُ قَاصِدَةٌ، مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَغَنِمَ، وَمَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَنَدِمَ. اعْمَلُوا لِيَوْمٍ تُذْخَرُ لَهُ الذَّخَائِرُ، (وَتُبْلَي فِيهِ السَّرَائِرُ)، وَمَنْ لاَ يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ، وَغَائِبُهُ أَعْوَزُ. وَاتَّقُوا نَاراً حَرُّهَا شَدِيدٌ، وَقَعْرُهَا بَعِيدٌ، وَحِلْيَتُهَا حَدِيدٌ، وَشَرَابُهَا صَدِيدٌ ) أَلاَ وَإِنَّ اللِّسَانَ الصَّالِحَ يَجْعَلُهُ اللهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ، خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ يُورِثُهُ مَنْ لاَ يَحْمَدُهُ.
يادآوري ويژگيهاي اهل بيت (ع) و اندرز ياران
به خدا سوگند! تبليغ رسالتها، وفاي به پيمانها، و تفسير اوامر و هشدارهاي الهي به من آموزش داده شد، درهاي دانش و روشنايي امور انسانها نزد ما اهل بيت پيامبر (ص) است، آگاه باشيد که قوانين دين يکي و راههاي آن آسان و راست است، کسي که از آن برود به قافله و سرمنزل رسد، و غنيمت برد، و هر کس که از آن راه نرود گمراهشده پشيمان گردد
خطبه-120
فضل أهل البيت(عليهم السلام)
أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا، کَذِباً وَبَغْياً عَلَيْنَا، أَنْ رَفَعَنَا اللهُ وَوَضَعَهُمْ، وَأَعْطَانَا وَحَرَمَهُمْ، وَأَدْخَلَنَا وَأَخْرَجَهُمْ. بِنَا يُسْتَعْطَي الْهُدَي، وَبِنَا يُسْتَجْلَي الْعَمَي. إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيشٍ غُرِسُوا فِي هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ، لاَ تَصْلُحُ عَلَي سِوَاهُمْ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ مِنْ غَيْرِهمْ.
ويژگيهاي امامان دوازدهگانه
کجا هستند آنان که پنداشتند دانايان علم قرآنند نه ما؟ که اين ادعا را بر اساس دروغ و ستمکاري بر ضد ما روا داشتند، خدا ما اهل بيت پيامبر (ص) را بالا آورده و آنان را پست و خوار نمود، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حريم نعمتهاي خويش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدايت را با راهنمايي ما ميپويند، و روشني دلهاي کور را از ما ميجويند، همانا امامان دوازدهگانه همه از قريش بوده که درخت آن را در خاندان بنيهاشم کاشتهاند، مقام ولايت و امامت درخور ديگران نيست، و ديگر مدعيان زمامداري،
شايستگي آن را ندارند.
ازخطبه- 144
خطبه سوم بحث مستقلی خواهد داشت.)
ابوعمار در جواب برادر طاهر
تشییع جنازه پیامبر چگونه بود؟
وقتی حضرت ابوبکر به جانشینی پیامبر برگزیده شد اولین مسئله ای که تصمیم گرفتند در مورد تشییع جنازه پیامبر بود.
در میان یاران پیامبر قدری اختلاف نظر وجود داشت عده ای گفتند باید جنازه پیامبر را به مکه ببرند و آنجا دفن کنند عده ای گفتند به فلسطین ببرند و آنجا در جوار انبیای دیگر دفن کنند .. که حضرت ابوبکر گفت از پیامبر شنیده ام که یک نبی هر کجا وفات نمود همانجا باید دفن شود .
دومین مسئله اینکه نماز جنازه را با جماعت بخوانند یا فرادا . که تصمیم گرفته شد همه مسلمانان خودشان نماز بخوانند . جنازه مطهر پیامبر را پس از غسل بر روی تختی گزاشتند همانجایی که وفات نموده بودند یعنی داخل اتاق عایشه. و مردم گروه گروه می آمدند و بر جنازه نماز می خواندند. پیامبر روز دوشنبه وفات نموده بودند. از روز دوشنبه شروع شده بود همینطور مرتب مسلمانان می آمدند و بر پیامبر نماز می خواندند روز سه شنبه همچنان ادامه دادند تمام روز و تمام شب مرتب مردم رفت و آمد داشتند با دیدن جنازه پیامبر یک حالت اطمینانی به مسلمانان دست می داد انگار پیامبر همچنان زنده است مسلمانان داشتند با وضع جدید عادت می کردند که وضع جدیدی پیش آمد و ان اینکه یاران بزرگ پیامبر پس از مشوره با حضرت ابوبکر تصمیم گرفتند جنازه پیامبر را دفن نمایند .
سحرگاه روز چهارشنبه تصمیم گرفتند پیامبر را دفن نمایند سحرگاه وقتی صدای بیلها بلند شد فریاد مردم مدینه نیز بلند شد و بتدریج تمام شهر مدینه از فریاد و گریه تکان خورد و دانستند پیامبر را دفن می کنند.
تمام این تصمیمات را حضرت ابوبکر بود که می گرفت و یاران پیامبر با ایشان همفکری می نمودند .
طاهر در جواب برادر ابو عمار
ماجرای سقیفه و تشییع پیامبر (ص)
داستانی که در این مورد پرداختید واقعا هیچ محقق و حقیقت جویی را اقناع نمی کند چون نه دلیل متقنی دارد نه مدرک تاریخی معتبر و نه محتوای داستان قابل قبول طالبان حقیقت!
ما از قول طبری و و ابن ابی الحدید از موثقین حدیث و تاریخ نزد برادران سنی به طور خیلی مختصر نقل می کنیم :«ناله ها و اندوه مردم ادامه داشت وقتی مراسم تجهیز و تکفین پیامبر برپاشد پیکی آهسته به ابوبکر گفت :عمر تورا می خواند ابوبکر،که مراسم تدفین و تجهیز پیامبر را مهمتر می دید ناخشنود شد و سخن پیک را نادیده گرفت قاصد دوباره پیام آورد ابوبکر این بار اجابت کرد و همراه عمر و ابو عبیده وارد سقیفه شد وبنی هاشم و در رأس آنها پسر ابوطالب (علیهماالسلام)هیچ خبری از جریان سقیفه نداشتند»
ملاحظه می کنید که جریان تدفین بعد از انتخاب سقیفه نبود بلکه درحالی که بنی هاشم و عده ای دیگر از صحابه با خیالی راحت زیر نظر جانشین منصوص مشغول تدفین بودند ؛ دیگران از عدم اطلاع آنها نهایت استفاده را کرده و در سقیفه مشغول جنجال برای تعیین خلیفه بودند!... آری آن واقعیت تاریخی است که تنها اعتماد بیش از حد و مطلق به تمام صحابه پیامبر باعث انکارش می شود این همان علتی است که ابن ابی الحدید به عنوان نماینده گروه بزرگی لز مسلمانان در مناظره با نقیب علوی می آورد
اما با جوابی که شما برادر محترم و عزیز نوشتید سوال قبلی حقیر تقویت می شود شما به اهمیت تعیین خلیفه اشاره کردید که مسلمانان (به عقیده شما)حتی یک روز هم نمی توانستند در تعیین تعلل کنند با وجود این اهمیت پیامبر که برای یک روز عدم حضورش خلیفه تعیین می کرد چرا 23 سال تعلل کرد و تا هنگام مرگ در این 23 سال حتی یک کلمه هم به جانشین بعد از خود اشاره نکرد آیا دیگران داناتر از پیامبر بودند؟
«ویا چرا در آخرین روزهای عمر مبارک کسی دم از این حرف نزد تا با مشورت پیامبر چنین امر مهمی صورت گیرد ؟آیا همه این دلایل جز نشانه ی این است که پیامبر جانشین خود را تعیین فرموده بودند؟»
ابوعمار در جواب برادر طاهر
در مورد تشییع جنازه رسول اکرم ص . خداوند گاهی چیزهایی درست می کند که خیلی از مسائل خود بخود حل می شود. امام و رهبر ایران از دنیا رفت هنوز جنازه اش تشییع نشده بود و حاج احمد فرزند برومندش کنار جنازه پدر بود که شاگردان دلسوز امام بسرعت تشکیل جلسه دادند و رهبری تعیین نمودند. و بعد از تعیین رهبری تازه به فکر تشییع جنازه افتادند. آیا این عیبی است؟ نه این یک دستور شرعی است که پس از رجلت یک رهبر قبل از هر چیزی باید مسئله رهبری حل شود.
شاگردان پیامبر نیز چنین کردند.
طاهر در جواب برادر ابو عمار
اما مقایسه شما بین ماجراهای صدر اسلام و نظام اسلامی در کشور مان شبیه یک قیاس مع الفارق است که مطمئنا عقیم خواهد بود حالا ما با انگیزه حضرتعالی کاری نداریم!!؟
تمامی اینها را من بسیار خلاصه نوشتم تشریح مسائل ان شاءاله در آینده ودر وبلاگ محقر.
والسلام علی من اتبع الهدی